تبليغاتX
عزیز تنهایی من
با من بمان

     

با من بمان اي روشني بخش شبهاي تار من

با من بمان و بشنوحرفهاي دل بي تاب مرا

با من بمان و با سر انگشتان احساست اشک هاي تنهايي مرا از روي چهره ام پاک کن

بامن بمان تا تمامي قصه هاي شب هاي تنهايي را که شبهاي يلدا من است برايت بگويم.

با من بمان تا به تو بگويم که چقدر نيازمند بودنت هستم.

 با من بمان تا به تو نشان دهم که در نبودنت چه اه ها کشيده ام و چه اشکها ريخته ام

مي دانم نمي ماني.اما ارزوي غير ممکن را با خود دارم.ميدانم هميشه ميگويي غير ممکن غير ممکن است.

 

مي دانم نمي ماني که شريک شبهاي ظلماني و نوري در تاريکي برايم باشي.شريک و پناه خستگيهايم.

ميدانم نمي ماني تا اشکهايم را برايت بياورم.

مي دانم نمي ماني تا در دنياي يکديگر سهيم شويم.

مي دانم نمي ماني تا قصه غصه هايم را گوش کني شايد که غصه هايم تمام شود.

مي دانم نمي ماني چون نمي خواهي تنهاييم را پر کني و از من گريزاني.

مي دانم که مي پنداري با من بودن در دسر و مشکل است و تو را

هيچ مجال وحوصله اي براي در دسرنيست پس نمي ماني تا بگريزي از تمام عشقي که پايت بريزم.

برو. اما بدان هيچ غير ممکني٬ غير ممکن نيست اگر تو بخواهي و هيچ ارزويي محال نيست اگر تو با خدا يکي باشي.

برو. اما بدان که کسي هست که تمام اشکها و تنهاييش را براي تودر سبدي گذاشته و چشم انتظار امدنت خيره به در مانده.

که شايد روزي باز گردي و سبد را ببري. برو اما بدان که من تنهايم. اما تنهاييم را ترجيح مي دهم تا اين که تنهاييم را با کساني پر کنم که مي خواهند ياد تو را حتي از من بگيرند.

برو اما بدان کسي هست که عاشقانه منتظر توست امامي داند که انتظارش را پاسخ نمي دهي.

برو و راحت باش و زندگي کن چون دعاي من به رسم عادت هميشگيم بدرقه توست.

برو زندگي کن اما هرگز حق نداري فراموش کني که دلي در تنهايي براي تو مي تپد وچشمي براي تو تر مي شود

 

      

تقدیم به تو توسط مریم در چهارشنبه 11 مرداد1385 ساعت 19:1 | لینک ثابت |