

تو

خدایا
با توام ، با تو که يک عمر با مني ،
با توام ، با تو که همدم سکوت مني ،
با توام ، با تويي که ساعت ها رو در روي من مي نشيني و بي آنکه
چيزي بگويي ،
فقط به من لبخند مي زني !
با تو هستم ، با تويي که مرا يک دنيا مي ماني ،
با تو هستم ، با تويي که يک رنگي ......... تنها يک رنگ !
ساده ساده !
با تو هستم ، با تويي که اشک هاي مرا نظاره مي کني و تنها لبخند
مي زني ،
با تو هستم ، تويي که هر شب با لبخند تو به خواب مي روم ،
و با لبخند نگاه تو نيز بر مي خيزم ،
با تو هستم ، با تويي که بي آنکه از من چيزي بخواهي ، سر تا به پا
مال مني !
تويي که تنهايي !!!
فقط و فقط با مني !
مال مني !
تويي که جز تو هيچکس همدم من نيست !
تويي که تنها چند خط ساده اي !
آري با توام






عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند مي دهد


![]()

ترس و آرزو» ترس همان آرزوي نهان است. ناهشيارانه زندگي خود را در تلاش براي اثبات اين مي گذرانيم که حق با پدران ما بوده چون مهم ترين چيز را به ما بخشيده اند؛ عشق را. اما داغ ترس هاي راستين شان را هم بر ما گذاشته اند. و ما، براي آن که تصاوير نيرومندي را که از آن ها داشته ايم، نابود نکيم، مي گذاريم اين ترس ها به ما منتقل شوند. تنها زماني هراس خود را از هواپيما از دست دادم که در آغاز يک سفر انديشيدم: اين هراس از پدرم به من رسيده، و نمي توانم بپذیرم که او در اشتباه بوده باشد
بايد نکات نيک گذشته را نگه داريم، اما هراس هاي غير منطقي را کنار بگذاريم. امروز، با هر هراسي که رو به رو مي شوم، واژه ي ترس را با واژه ي «آرزو» جايگزين مي کنم و مي پرسم: چرا آرزوي چنين چيزي را کرده ام؟ و معمولاً آن ترس / آرزو از بين مي رود. (دومين مکتوب / پائولو کوئيلو)

كوله بار ارزوهات روي دوشت تا كجاها رفتي با پاي پياده
رفتي و به هر چي خواستي نرسيدي متاسفم برات اي دل ساده
دل به هر كي دادي از سادگي دادي زندگيتو پاي دلدادگي دادي
هر جا كه ديدي چراغي پرفروغه تا بهش رسيدي فهميدي دروغه
عاشقو خسته و غمگينو پريشون دل بيكس
دلك بي سر و سامون دل زخمي دل تنها و تكيده
دل گريون منو هي دل گريون
كوله بار ارزوهاتو كي دزديد دل ديونه
به گريه هات كي خنديد تو را با حول و ولا تنها گذاشتن
اونا كه لياقت عشقو نداشتن تك وتنهائي و با پاي پياده
پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر وقت با تیکه های شکسته
ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی

نگو نگو نگو نگو نگو نگو
نگو دوستم نداشته باش
نگو: دوستم نداشته باش خواستن تو کار دله
حریف این دل نمیشم راضی نمیشه مشکله
راهمو سد میکنی با اون دوتا چشم کهربا
گذشتن از چشمای تو مثل خیال باطله
مثل خیال باطله
![]()
با اون نگاهت ددری ، ما رو کجاها می بری
خوب میدونی که عاشقت نداره تاب فاصله
وعده ی فردا نمی خوام ، نگو: بمون خودم میام
بذار دوباره اسمتو بپیچه تو ترانه هام
همیشه بیقرار تو، همیشه انتظار تو
به قلب من سری بزن سر میره بی تو حوصله
بذار که اون چشمای ناز ما رو هوایی کنه باز
تو سر زمین قصه ها برای من خونه بساز
با اون نگاهت ددری ، ما رو کجاها می بری
خوب میدونی که عاشقت نداره تاب فاصله
نگو دوستم نداشته باش


هالای لالای لای لالای لای لای های لای لا لا لا
تو با صد تا دروغ اومدی اینجا
گفتی غصه رو می دزدی از ما
گفتی از ستاره خونه می سازی
گفتی به سیاهی دل نمی بازی
این دل دیوونه باورت کرد
ولی زیر پای ما رو خالی کردی
با دروغاتو با ناز و ادات
کلک و به دل ما حالی کردی
تو پر کلک من ساده ی ساده
هیشکی تو رو دوست نداره
من رک و راستم تو پر افاده
هیشکی تو رو دوست نداره
![]()
لبات میگه نه چشمات میگن آره
فکر حقه ای بازم دوباره
هیشکی تو رو دوست نداره
بسه دیگه نمون اینجا
برو برو برو برو برو برو برو
پا نذار رو دل ما
برو برو برو برو برو برو برو
تو دروغ میگی بازم
برو برو برو برو برو برو برو
دیگه دل دیگه دل نمی بازم
برو برو برو برو برو برو برو


از ته جاده اومدم پای پیاده اومدم
برای دزدیدن تو ساده ی ساده اومدم
عاشقتو آواره کن فقط بهم اشاره کن
غم دل دیوونه ی اسیر ما رو چاره کن
بیا تا شهر دل من فقط خودم فقط خودت
بگو غریبه ها برن فقط خودم و خودت
کسی سراغمون نیاد فقط خودم فقط خودت
هیشکی جدایی رو نخواد فقط فقط خودم و خودت
یه سر به خواب من بزن فقط تویی تو فکر من
بگو برام بگو برام چه رنگیه عاشق شدن
بگو ستاره نباشه که برق چشماتو دارم
برای سر رسیدنت ثانیه ها رو می شمارم
![]()
بیا بریم یه جای دور فقط خودم فقط خودت
یه جای پرت و سوت و کور فقط فقط خودم و خودت
روی زمین و آسمون فقط خودم فقط خودت
هیشکی نباشه بینمون فقط فقط خودم و خودت

از هنگامي که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز مي گذشت.
فرشته اي ظاهر شد و عرض کرد:چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد:دستور کار او را ديده اي ؟
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکي نباشد.
بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگي قابل جايگزيني باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
بايد دامني داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتي از
جايش بلند شد ناپديد شود.
بوسه اي داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوي خراشيده گرفته تا
قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت:شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد:فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته
باشند.
-اين ترتيب، اين مي شود يک الگوي متعارف براي آنها.
خداوند سري تکان داد و فرمود:بله.
يک جفت براي وقتي که از بچه هايش مي پرسد که چه کار مي کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روي صورتش است که وقتي به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را مي فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعي کرد جلوي خدا را بگيرد.
اين همه کار براي يک روز خيلي زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
خداوند فرمود:نمي شود !!
چيزي نمانده تا کار خلق اين مخلوقي را که اين همه به من نزديک است،
تمام کنم.
از اين پس مي تواند هنگام بيماري، خودش را درمان کند، يک خانواده را با
يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.
فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما اي خداوند، او را خيلي نرم آفريدي .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمي تواني بکني
که تا چه حد مي تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسيد:فکر هم مي تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر مي کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد
.
آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
اي واي، مثل اينکه اين نمونه نشتي دارد. به شما گفتم که در اين يکي
زيادي مواد مصرف کرده ايد.
خداوند مخالفت کرد:آن که نشتي نيست، اشک است.
فرشته پرسيد:اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت:اشک وسيله اي است براي ابراز شادي، اندوه، درد، نا اميدي،
تنهايي، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد اي خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها
واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير مي کنند.
![]()
همواره بچه ها را به دندان مي کشند.
سختي ها را بهتر تحمل مي کنند.
بار زندگي را به دوش مي کشند،
ولي شادي، عشق و لذت به فضاي خانه مي پراکنند.
وقتي مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتي مي خواهند گريه کنند، آواز مي خوانند.
وقتي خوشحالند گريه مي کنند.
و وقتي عصباني اند مي خندند.
براي آنچه باور دارند مي جنگند.
در مقابل بي عدالتي مي ايستند.
وقتي مطمئن اند راه حل ديگري وجود دارد، نه نمي پذيرند.
بدون کفش نو سر مي کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهي يک دوست مضطرب، با او به دکتر مي روند.
بدون قيد و شرط دوست مي دارند.
وقتي بچه هايشان به موفقيتي دست پيدا مي کنند گريه مي کنند و و قتي
دوستانشان پاداش مي گيرند، مي خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان مي شکند.
در از دست دادن يکي از اعضاي خانواده اندوهگين مي شوند،
با اينحال وقتي مي بينند همه از پا افتاده اند، قوي، پابرجا مي مانند.
آنها مي رانند، مي پرند، راه مي روند، مي دوند که نشانتان بدهند چه قدر
برايشان مهم هستيد.
قلب زن است که جهان را به چرخش در مي آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلي موجودند مي دانند که بغل کردن و
بوسيدن مي تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادي و اميد به ارمغان
مي آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
زن ها چيزهاي زيادي براي گفتن و براي بخشيدن دارند
خداوند گفت:اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد:چه عيبي ؟
خداوند گفت:قدر خودش را نمي داند