تبليغاتX
عزیز تنهایی من
تو بهترینم

 تو

 

 

خدایا

با توام ، با تو که يک عمر با مني ،


با توام ، با تو که همدم سکوت مني ،


با توام ، با تويي که ساعت ها رو در روي من مي نشيني و بي آنکه

 چيزي بگويي ،


فقط به من لبخند مي زني !


با تو هستم ، با تويي که مرا يک دنيا مي ماني ،


با تو هستم ، با تويي که يک رنگي ......... تنها يک رنگ !


ساده ساده !


با تو هستم ، با تويي که اشک هاي مرا نظاره مي کني و تنها لبخند

 مي زني ،


با تو هستم ، تويي که هر شب با لبخند تو به خواب مي روم ،


و با لبخند نگاه تو نيز بر مي خيزم ،


با تو هستم ، با تويي که بي آنکه از من چيزي بخواهي ، سر تا به پا

 مال مني !


تويي که تنهايي !!!


فقط و فقط با مني !


مال مني !


تويي که جز تو هيچکس همدم من نيست !


تويي که تنها چند خط ساده اي !


آري با توام

 


 

تقدیم به تو توسط مریم در دوشنبه 13 آذر1385 ساعت 23:24 | لینک ثابت |

يکي بود يکي نبود
 
 
 
 
يکي بود يکي نبود.

زمانيکه خدا کار ساختن دنيا را به پايان رساند خواست تکه اي از وجود خدائي خود را،جرقه اي از هستي خود را برجا بگذارد

نويدي به انسان از آنچه او مي تواند با تلاش به آن تبديل شود.
اودنبال جائي بود تا آن هديه با ارزش را درآن مخفي کند

چون او توضيح داد که چيزي که انسان بتواند به آساني آن را پيدا کند هرگز براي آن ارزش قائل نخواهد شد.
يکي از مشاورينش گفت:پس شما بايد آن را روي بلندترين قله کوه در روي زمين پنهان کنيد
خدا سرش را تکان داد:نه براي انسان که يک موجود ماجراجوست و او خيلي زود ياد خواهد گرفت از بلندترين قله ها بالا رود.

پس اي خداي بزرگ آنرا در اعماق زمين پنهان کن.
خدا گفت:فکر نمي کنم،انسان يکروز کشف خواهد کرد که مي تواند تا عميق ترين قسمت هاي زمين را حفر کند
خدايا پس در وسط اقيانوس ها
خدا سرش را تکان داد:مي دانيد من به انسان مغز دادم و يک روز او ياد خواهد گرفت و به سمت اقيانوس هاي بزرگ براند.
مشاورينش فرياد زدند:خدايا پس کجا؟
خدا لبخندي زد و گفت:من آنرا در جايي پنهان خواهم کرد که هر مرد و زني که به اندازه کافي و به طور خالصانه و عميق نگاه کند
قادر خواهد بود آنرا پيدا کند
من آنرا در قلبهايشان پنهان خواهم کرد.
 
 
 
 
 
افسوس آن زماني که بايد دوست بداريم
   کوتاهي ميکنيم.
             آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم.
            و بعد براي آنچه از دست رفته اه ميکشيم.  ( نمي خوام هيچ وقت اينجوري بشه )
 
 
 
تقدیم به تو توسط مریم در دوشنبه 13 آذر1385 ساعت 23:23 | لینک ثابت |

تو

 

 

عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند مي دهد


love is wide ocean that joins two shores
 

زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن

life whithout love is none sense and goodness without love is impossible
 

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود

love is something silent , but it can be louder than onything when it talks
 

عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني

love is when you find yourself spending every wish on him
 

عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند

love is flower that is made to bloom by two gardeners
 

عشق گلي است که در زمين اعتماد مي رويد

love is like a flower which blossoms whit trust
 

عشق يعني ترس از دست دادن تو

love is afraid of losing you
 

پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد

no matter what the question is love is the answer
 

وقتي هيچ چيز جز عشق نداشته باشيد آن وقت خواهيد فهميد که عشق براي همه چيز کافيست

when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough
 
 
                             
 
 
 
زماني که همه چيز افتاده است عشق آن چيزي است که بر پا مي ماند

love is the one thing that still stands when all else has fallen
 

عشق مثل هوايي است که استشمام مي کنيم آن را نمي بينيم اما هميشه احساس و مصرفش مي کنيم و بدون ان خواهيم مرد

love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it
 

عشق فراموش کردن خود در وجود کسي است که هميشه و در همه حال شما را به ياد دارد

love is totally forgetting yourself to someone that is always remembering you at all times
 
 
خيلي دنبال اين متنها گشتم . و آخرش هر کدومو از يه جايي پيدا کردم .... اميدوارم خوشت اومده باشه
 
 
                     
 
 
 
 
تقدیم به تو توسط مریم در دوشنبه 13 آذر1385 ساعت 23:20 | لینک ثابت |

تو را ستایش میکنم

تقدیم به تو توسط مریم در یکشنبه 12 آذر1385 ساعت 11:45 | لینک ثابت |

ترس و آرزو

 

ترس و آرزو» ترس همان آرزوي نهان است. ناهشيارانه زندگي خود را در تلاش براي اثبات اين مي گذرانيم که حق با پدران ما بوده چون مهم ترين چيز را به ما بخشيده اند؛ عشق را. اما داغ ترس هاي راستين شان را هم بر ما گذاشته اند. و ما، براي آن که تصاوير نيرومندي را که از آن ها داشته ايم، نابود نکيم، مي گذاريم اين ترس ها به ما منتقل شوند. تنها زماني هراس خود را از هواپيما از دست دادم که در آغاز يک سفر انديشيدم: اين هراس از پدرم به من رسيده، و نمي توانم بپذیرم که او در اشتباه بوده باشد

بايد نکات نيک گذشته را نگه داريم، اما هراس هاي غير منطقي را کنار بگذاريم. امروز، با هر هراسي که رو به رو مي شوم، واژه ي ترس را با واژه ي «آرزو» جايگزين مي کنم و مي پرسم: چرا آرزوي چنين چيزي را کرده ام؟ و معمولاً آن ترس / آرزو از بين مي رود. (دومين مکتوب / پائولو کوئيلو)

تقدیم به تو توسط مریم در یکشنبه 12 آذر1385 ساعت 10:43 | لینک ثابت |

کوله بار
                                            

 

كوله بار ارزوهات روي دوشت تا كجاها رفتي با پاي پياده

رفتي و به هر چي خواستي نرسيدي متاسفم برات اي دل ساده

 دل به هر كي دادي از سادگي دادي زندگيتو پاي دلدادگي دادي

 هر جا كه ديدي چراغي پرفروغه تا بهش رسيدي فهميدي دروغه

 عاشقو خسته و غمگينو پريشون دل بيكس

 دلك بي سر و سامون دل زخمي دل تنها و تكيده

دل گريون منو هي دل گريون

 كوله بار ارزوهاتو كي دزديد دل ديونه

 به گريه هات كي خنديد تو را با حول و ولا تنها گذاشتن

اونا كه لياقت عشقو نداشتن تك وتنهائي و با پاي پياده

تقدیم به تو توسط مریم در یکشنبه 12 آذر1385 ساعت 10:28 | لینک ثابت |

هنر دل

پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر وقت با تیکه های شکسته

ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی

تقدیم به تو توسط مریم در یکشنبه 12 آذر1385 ساعت 10:23 | لینک ثابت |

نگو دوستم نداشته باش
 

نگو نگو نگو نگو نگو نگو

نگو دوستم نداشته باش


نگو: دوستم نداشته باش خواستن تو کار دله

حریف این دل نمیشم راضی نمیشه مشکله

راهمو سد میکنی با اون دوتا چشم کهربا

گذشتن از چشمای تو مثل خیال باطله

مثل خیال باطله



با اون نگاهت ددری ، ما رو کجاها می بری

خوب میدونی که عاشقت نداره تاب فاصله

وعده ی فردا نمی خوام ، نگو: بمون خودم میام

بذار دوباره اسمتو بپیچه تو ترانه هام

همیشه بیقرار تو، همیشه انتظار تو

به قلب من سری بزن سر میره بی تو حوصله

بذار که اون چشمای ناز ما رو هوایی کنه باز

تو سر زمین قصه ها برای من خونه بساز

با اون نگاهت ددری ، ما رو کجاها می بری

خوب میدونی که عاشقت نداره تاب فاصله

نگو دوستم نداشته باش

 

تقدیم به تو توسط مریم در یکشنبه 5 آذر1385 ساعت 23:36 | لینک ثابت |

هیشکی تو رو دوست نداره


 

هالای لالای لای لالای لای لای های لای لا لا لا

تو با صد تا دروغ اومدی اینجا

گفتی غصه رو می دزدی از ما

گفتی از ستاره خونه می سازی

گفتی به سیاهی دل نمی بازی

این دل دیوونه باورت کرد

ولی زیر پای ما رو خالی کردی

با دروغاتو با ناز و ادات

کلک و به دل ما حالی کردی

تو پر کلک من ساده ی ساده

هیشکی تو رو دوست نداره

من رک و راستم تو پر افاده

هیشکی تو رو دوست نداره



لبات میگه نه چشمات میگن آره

فکر حقه ای بازم دوباره

هیشکی تو رو دوست نداره

بسه دیگه نمون اینجا

برو برو برو برو برو برو برو

پا نذار رو دل ما

برو برو برو برو برو برو برو

تو دروغ میگی بازم

برو برو برو برو برو برو برو

دیگه دل دیگه دل نمی بازم

برو برو برو برو برو برو برو

 


تقدیم به تو توسط مریم در یکشنبه 5 آذر1385 ساعت 23:30 | لینک ثابت |

فقط خودت .....

    

از ته جاده اومدم پای پیاده اومدم

برای دزدیدن تو ساده ی ساده اومدم

عاشقتو آواره کن فقط بهم اشاره کن

غم دل دیوونه ی اسیر ما رو چاره کن

بیا تا شهر دل من فقط خودم فقط خودت

بگو غریبه ها برن فقط خودم و خودت

کسی سراغمون نیاد فقط خودم فقط خودت

هیشکی جدایی رو نخواد فقط فقط خودم و خودت

یه سر به خواب من بزن فقط تویی تو فکر من

بگو برام بگو برام چه رنگیه عاشق شدن

بگو ستاره نباشه که برق چشماتو دارم

برای سر رسیدنت ثانیه ها رو می شمارم

 



بیا بریم یه جای دور فقط خودم فقط خودت

یه جای پرت و سوت و کور فقط فقط خودم و خودت


روی زمین و آسمون فقط خودم فقط خودت

هیشکی نباشه بینمون فقط فقط خودم و خودت

 


تقدیم به تو توسط مریم در یکشنبه 5 آذر1385 ساعت 23:28 | لینک ثابت |

زن

از هنگامي که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز مي گذشت.
فرشته اي ظاهر شد و عرض کرد:چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد:دستور کار او را ديده اي ؟
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکي نباشد.

بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگي قابل جايگزيني باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
بايد دامني داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتي از
جايش بلند شد ناپديد شود.

بوسه اي داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوي خراشيده گرفته تا
قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت:شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد:فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته
باشند.
-اين ترتيب، اين مي شود يک الگوي متعارف براي آنها.

خداوند سري تکان داد و فرمود:بله.
يک جفت براي وقتي که از بچه هايش مي پرسد که چه کار مي کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روي صورتش است که وقتي به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را مي فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعي کرد جلوي خدا را بگيرد.
اين همه کار براي يک روز خيلي زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
خداوند فرمود:نمي شود !!
چيزي نمانده تا کار خلق اين مخلوقي را که اين همه به من نزديک است،
تمام کنم.
از اين پس مي تواند هنگام بيماري، خودش را درمان کند، يک خانواده را با
يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.

فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما اي خداوند، او را خيلي نرم آفريدي .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمي تواني بکني
که تا چه حد مي تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسيد:فکر هم مي تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر مي کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد
.
آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
اي واي، مثل اينکه اين نمونه نشتي دارد. به شما گفتم که در اين يکي
زيادي مواد مصرف کرده ايد.
خداوند مخالفت کرد:آن که نشتي نيست، اشک است.
فرشته پرسيد:اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت:اشک وسيله اي است براي ابراز شادي، اندوه، درد، نا اميدي،
تنهايي، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد اي خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها
واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير مي کنند.

 



همواره بچه ها را به دندان مي کشند.
سختي ها را بهتر تحمل مي کنند.
بار زندگي را به دوش مي کشند،
ولي شادي، عشق و لذت به فضاي خانه مي پراکنند.
وقتي مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتي مي خواهند گريه کنند، آواز مي خوانند.
وقتي خوشحالند گريه مي کنند.
و وقتي عصباني اند مي خندند.
براي آنچه باور دارند مي جنگند.

در مقابل بي عدالتي مي ايستند.
وقتي مطمئن اند راه حل ديگري وجود دارد، نه نمي پذيرند.
بدون کفش نو سر مي کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهي يک دوست مضطرب، با او به دکتر مي روند.
بدون قيد و شرط دوست مي دارند.

وقتي بچه هايشان به موفقيتي دست پيدا مي کنند گريه مي کنند و و قتي
دوستانشان پاداش مي گيرند، مي خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان مي شکند.
در از دست دادن يکي از اعضاي خانواده اندوهگين مي شوند،
با اينحال وقتي مي بينند همه از پا افتاده اند، قوي، پابرجا مي مانند.
آنها مي رانند، مي پرند، راه مي روند، مي دوند که نشانتان بدهند چه قدر
برايشان مهم هستيد.

قلب زن است که جهان را به چرخش در مي آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلي موجودند مي دانند که بغل کردن و
بوسيدن مي تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادي و اميد به ارمغان
مي آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
زن ها چيزهاي زيادي براي گفتن و براي بخشيدن دارند

خداوند گفت:اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد:چه عيبي ؟
خداوند گفت:قدر خودش را نمي داند

 

تقدیم به تو توسط مریم در یکشنبه 5 آذر1385 ساعت 22:39 | لینک ثابت |